عاشقانه های دل من
من و تو
باورم نمی شود از این رفاقت بی منت او از جان مایه میگذارد و من از عمـــــــــر باران که می بارد می روم تا خیسم کند آخر چند وقتی است که دلم هوای باران کرده می روم زیر باران این بار تنهای تنها!!!!!!!!!! نمی دانم چرا هر چه زیر باران می مانم خیس نمی شوم!!! خدا آروم گفت: خوابیدی؟!؟!؟!؟!؟!... عشقت داره قربون صدقه یکی دیگه میره..... آروم خندیدمو گفتم: خدا جون........... این همون مخلوقیه که وقتی آفریدیش به خودت گفتی آفرین...!!! ایـטּ روزها בلم اصــرار בارב. هر وقت در خیانت و فریب دادن کسى موفق شدى، به این فکرکن که اون چقدر به تواعتماد داشته ... ! گفت خدانگهدار همه جا هستی در آغوش خــــدا گریستم تــا نوازشم کند یه دخترو پسرکه روزی همدیگه روباتمام وجود دوست داشتن بعدازپایان ملاقاتشون باهم سوارماشین شدند وآروم کنارهم نشستند دختر میخواست چیزی به پسربگه ولی روش نمیشد! پسرهم کاغذی روآماده کرد وچیزی روش نوشت وقتی دیدداره به مقصد میرسه کاغذروبه دست دخترداد دخترهم ازاین فرصت استفاده کردوحرفش وبه پسرگفت که شاید پس ازپایان حرفش پسرازماشین پیاده بشه ودیگه اونونبینه دخترقبل ازاینکه نامه پسررو بخونه به اون گفت:دیگه ازاون خسته شده ودیگه مثل گذشته دوسش نداره وپسردیگه ای پیداشده که ازاون خیلی بهتره پسر درحالی که بغض توگلوش بودو اشک توچشماش جمع شده بود ازماشین پیاده شد درهمین حال ماشینی به پسر زدوپسر درجامرد دختر که باتمام وجود درحال گریه کردن بود به یاد نامه افتاد واونو بازکرد پسر تونامش نوشته بود اگه یه روزی ترکم کنی میمیرم پسرهمیشه به دخترپیام میداد دوستت دارم.پس دختردیگرازپیام های تکراری پسرخسته شده بودویک شب که پسرپیام داد*دختربدون اعتنابه پیام پسرگوشی اش رابه زیربالشش پرت کردوخوابید.فرداصبح درعین ناباوری وتعجب مادرپسرزنگ زدکه پسرمرده است.پس دختررفت وپیام دیشب پسرراخواندکه دران نوشته بود:عزیزم من تصادف کردم ودرحال مرگم گفتم بیارنم دم خونتون تابرای اخرین بارببینمت بیاپایین دم خونتونم دوستت دارم. چه حریصانه لبانم را بوسیدی... و چه وحشیانه رختم را دریدی... و من چه عاشقانه دست بر هوسهایت کشیدم... اما... کاش میفهمیدی که زن... تا عاشق نباشد نمیبوسد ... نمیبوید... و تسلیم نمیکند رویاهای عریانش را... . میدانی ؟! به رویت نیاوردم ! از همان زمانی که ” تو ” به ” من ” گفتی ” شما ” فهمیدم پای ” او ” در میان است… اگه به یــــــه نفر قول دادے باهــــــاش بمونے ... دیگه حق ندارے چراغ امیــــــد دلشو خــــــاموش کنے ... رو حرفــــــت باش و عاشقش بــــــاش... مطمــــــئن باش دنیــــــاشو به پات میــــــریزه... هی غریبه... هیچ میدانستی زیباترین عاشقانه ای که برایم گفتی وقتی بود که اسمم را با " میم " به انتها میرساندی. ♥دارم فکـــــــــــر میکــــــــــنم،،،، رفت.... تو را به خدا سپرد.... و خودش را به دیگری..... دنیای دست ها از هر دنیایی بی وفا تر است...... دست هایت را میگیرند..... گرفتار عادت که شدی.... همان دست ها را برایت تکان میدهند.... یک نخ . . . یک پاکت . . . یک عمر هم که سیگار بکشم فایده ندارد ! تا خودم نسوزم ،دلم ارام نمی شود . . . آرامش یعنی اینکه: هر وقت قهر کردی... مطمئن باشی که هیچ کسی جاتو نمی گیره... می ترسم از اینكه وقتی دل ارزش خودش را از دست بدهد خدایا التماست می کنم من دیوانه نیستم فقط کمی تنهایم همین ! اونی که واقعا دوست داشته بـاشه .. یادت هست…؟! گاهی وقتها دلم میخواهد بگویم: من رفتم ؛ باهات قهرم ، دیگه تموم! دیگه دوستت ندارم ….. وچقدر دلم میخواهد بشنوم: کجا بچه لوس !؟ غلط میکنی که میری ….. مگه دست خودته ؟ رفتن به این راحتی نیست ! اما …. نمیدانم چه حکمتیست که آدمی همیشه اینجور وقتها میشنود : به جهنم … !!! روي تخته سنگي نوشته شده بود: اگر جواني عاشق شد چه کند؟ من هم زير آن نوشتم: بايد صبر کند براي بار دوم که از آنجا گذر کردم زير نوشته ي من کسي نوشته بود اگر صبر نداشته باشد چه کند؟ من هم با بي حوصلگي نوشتم بميرد بهتر است براي بار سوم که از آنجا عبور مي کردم انتظار داشتم زير نوشته من نوشته اي باشد اما زير تخته سنگ جواني را مرده يافتم... رد پاهایم را پاک می کنم به کسی نگویید من روزی در این دنیا بودم. خدایا می شود استعـــــفا دهم؟! کم آورده ام ...! نــــامش زندگـــی بـــود امـــا مــــــن را کشت بــــا من چــــ خواهــــد کــــرد رفتنت ... نبودنت .... نامردیت .... هیچ کدام نه اذیتم کرد نه برایم سوال شد ! فقط یک بغض خفه ام میکند ، چگونه نگاهت کرد که مرا اینگونه تنها گذاشتی؟؟؟؟!!!!! خسته ام از تظاهر به ایستادگی... از پنهان کردن زخمهایم زور که نیست!!! دیگر نمیتوانم بی دلیل بخندم وبا لبخندی مسخره وانمود کنم همه چیز روبراه است اصلا دیگر نمیخواهم بخندم... میخوام لج کنم باخودم باتو باهمه ی دنیا چقدر بگویم فردا روز دیگریست...؟!!! خسته ام ازخودم از تو از همه ی دنیا میخواهم بکشم کنار ازتو ازخودم از همه ی دنیا... دستانم را گرفتی و گفتی دستات چقدر عوض شده است ، سری تکان دادم و در دل گفتم : بی انصاف ! دستان من تغییری نکرده تو به دستان دیگری عادت کرده ای... خدا هیچ تنهایی رو انقد تنها نکن که به هر بی سر و پایی بگه : عشقم!!!! به سلامتی دختری که رگ گردنش رو بخاطر عشقش میزنه ولی نمیدونه عشقش داره گردن یکی دیگه رو لمس میکنه!!!!!! نبودن هایت آنقدر زیاد شده اند میدونی چی بیشتر از همه آدمو داغون میکنه : هر گاه از شدت تنهایی به سرم هوس اعتمادی دوباره میزند "خنجـــر خیانتـی" را که در پشتم فرورفته در میآورم صیقلـی عاشقانـه، اندکی نمـک به رویش، نوازشـش کرده، دوباره بر سر جایش میگذارم... از قول من به آن لعنتی بگویید: خیالش تخـت......منه دیوانه هنوز به خنجرش هم وفـادارم ...! سخته نبودن، کنار آدمایى که اگه کنارشون هم باشى ، دلت براشون تنگ میشه گاهی وقتا دلم میخواد یکی ازم اجازه بخواد که بیاد تو تنهاییم...و من اجازه ندم! و اون بی تفاوت به مخالفتم بیاد تو و آروم بغلم کنه و بگه مگه من مردم که تو تنها بمونی...! دلم گرفته...از کسی که دوستش دارم... از کسی که حتی حاضر نشد صدای هق هق گریه هامو بشنوه... از کسی که حتی حاضر نشد چند دقیقه کنارم بشینه تا حسرت ساعت هایی رو که به یادش نشستم نخورم خیـالی نیـست زن جنــس عجـــیبــی اسـتـــــ ! چــشمــ هــایــش را کــه مــی بنــدی ،دیــد دلــش بــیشتــر مــی شــود... دلــش را کــه مــی شــکنــی ،باران لــطـافتـــ از چــشمــ هــایش ســرازیــر...انــگار درسـتــــ شــده تــا...روی عـشـق را کــم کــند... پلک هایم را که باز میکنم ...تو نیستی! این بیرحمانه ترین اتفاق هر روز من است... گاهی نیاز داری به یه اغوش بی منت که تو رو فقط و فقط واسه خودت بخوادکه وقتی تو اوج تنهایی هستی با چشماش بهت بگه هستم تا هستی.. شاید سال ها بعد در گذر جاده ها بی تفاوت ازکنارهم بگذریم و تو... آهسته زیر لب بگویی چقدر آن غریبه شبیه خاطراتم بود.......
دنیای کوچکم به وسعت عشق تو بزرگ شده است
باورت میشود ؟؟
دنیایم شده جانم گفتنهای گاه و بیگاهت...
ســـیـــگارم چــه زیبا کام میدهد او تا صبح پیراهن سفیدش را برایم میسوزاند
و من از لبــانش بوســـه ها میگیرم . چه لذتی میبرم
فـریـاב بزنـב؛.
امـا . . .
مـטּ جلوے בهانش را مـےگـیـرمـ،.
وقتــے مــے בانمـ
ڪــســے تمایلــے بــﮧ شنیدטּ صـבایش نـבارב!!
به این فکرنکن که اون چقدر احمق بوده،
میدانستم روزی خواهد آمد
وگرنه دلیلی نداشت بعد از او
خدا مرا نگهدارد
در نوشته هایم
در خیالم
در دنیایم
تنها جایی که باید باشی و ندارمت ، کنارم است !
پـرسید
فرزندم پس آدمت کو
اشک هایم را پـاک کـــردم و گفــــتم
در آغوش حـــوای
دیگریـست..
روی کسی دست گذاشتی که همه ی دنیامه
بی وجدان
انقدر راحت بهش نگو عزیزم
سختمه...
♥کسی که با رفتنش خوشبــــختی رو ازت می گیره،،،،
♥چه جــــــوری می تونه بهـــــت بگه،،،،
♥روزی هـزار بار برات ارزوی خوشبختی می کنــــــــم،،،،!!
روزی
یك جایی
من و تو
خیلی دور از هم
شب و روز در آغوش یك غریبه
بی قرار هم باشیم ...
و بعد از هر بار هم آغوشی به یاد
آغوش هم بیصدا گریه كنیم !
و چشمهایت دیگر اشکی برای ریختن نداشته باشد،
وقتی دیگر قدرت فریاد زدن را هم نداشته باشی،
وقتی دیگر هر چه دل تنگت خواسته باشد گفته باشی،
وقتی دیگر دفتر و قلم هم تنهایت گذاشته باشند،
وقتی از درون تمام وجودت یخ بزند،
وقتی چشم از دنیا ببندی و آرزوی مرگ بکنی،
وقتی احساس کنی تنهاترین هستی،
چشمهایت را ببند و از ته دل بخند
که با هر لبخند روحی خاموش جان میگیرد و درخت پیر جوان میشود.
همه دنیایت ارزانیِ دیگران !
ولی ...
آنکه دنیایِ من است
مالِ دیـگری نباشد...
چرا نگاه می کنی ؟ تنها ندیده ای ؟
به من نخند ، من هم روزگاری عزیز دل کسی بودم
شاید اذیتت کنه..
ولی هیچ وقت عذابت نـمیده..
شاید چند روزی هم حالتو نپرسه ..
ولی همه حـواسش پـیشِ تـوئه..
شاید بـاهات قـهر کنه ..
ولی هیچ وقت راحت ازت دل نمی کنه !!!
روزی پرسیدی این جاده کجا میرود…؟!
و من سکوت کردم…
دیدی …! جاده جایی نرفت…!
آن که رفت ، تو بودی
راهی نمیبینم ، آینده پنهان است اما مهم نیست
همین کافیست که تو راه را میبینی و من تو را . . .
مــــن مــــانده ام
اینی کـــ نامـــش مــــرگ استـــــ
که هر رهگذری را شبیـﮧ تو می بینم !!
نمی دانم غریبـﮧ ها ” تـــــــــــــــ ــــو ” شده اند
یا تو ” غریبـــــــــ ـــــــــــــــــﮧ ” ؟؟!!
این که هر کاری در توانت هست براش انــــجام بدی ،
آخــــرش بـرگرده بگه :
مگه من ازت خواستم . . .
بگـذار دیگـران هـرچـه میخواهند بگوینـد
من ترکـت نخواهـم کـرد
"تـا تـو نخـواهـی
Design By : ir2theme |